خرید بک لینک
غروب و سرشب که داشتم از بیتابی و دلتنگی خفه میشدم،وقتی اون کامنتو دادم،گفتم فردا اگر بهم فرصت بده،بی مقدمه زنگش بزنم ُ بعداز اینکه بپرسم اون پست114ش مخاطبش منم یا نه، ازش بپرسم چرا همچین فکری درباره م میکنه.. و مث همیشه حتی تو بدترین و عادی ترین شرایطا، زیرلبم بطرز ناخوانائی وقتی حرف میزنه قربون صدقه ش برم.. و جوابش هرچی باشه، بهش بگم "تو یار نیسی،تو جانی"

ولی خب.. چند دیقه قبل که پیامم داد و با سردی (که من دلیل این سردیشو نمیدونم) باهام صحبت کرد.. و اینکه فقط گفت تا فرداعصرم گوشیش دستش نیست.. فقط تونستم بگم "نه" ..که ینی کاری نداشتم! کاری نداشتم؟! کلی منتظر بودم که فردا بشه بتونم صداشو بشنوم و بپرسم واقعا چرا درباره م اون فکرا کرده!!! اما متاسفانه ... تقصیر هیچکس نیس.. قسمت نبود!

تنها چیزی که سهمم شد، سردیش، دلتنگیم که مضاعف شد، انتظار، و دلی که بی دلیل...شکست

¤ -//- ۱۳۹۶/۰۷/۲۵-//- 23:40 -//- NoTnG |

برچسب: نویسنده: هستی کاظمی تاريخ: پنجشنبه 27 مهر 1396 ساعت: 0:23

صفحه بندی